❤.❀❀فصل شیدائی❀❀.❤

آسمان هم که باشی...بغلت خواهم کرد.... پر از عاشقانه ای تو... دیگر از خدا چه بخواهم؟؟؟

درباره من
محبوب
«کســی کـــه هـیـچـکـس نیـسـت!!!» اعوذ بالله من نفسی پناه برخدا از شر نفس خودم بزرگتر از آنم که تحقیر شوم ، کوچکتر از آنم که توصیف شوم. به قول شهید آوینی: " تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست "خدا" باشد. کمتر از ذره ام و دست به دامان توام دوباره مینویسم..... از تو.... میدانم که میخوانی و میمانی .... دنبال تو به هر جا خواهم آمد و تو را همه جا جست و جو می کنم ... تو را پیدا می کنم و به خودم وصله می زنم تو را.... فراموش نمی شوی.....
نویسندگان

 

پسرکی از مادرش پرسید: مادر چرا گریه می‌کنی؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت: نمی‌دانم عزیزم، نمی‌دانم!
پسرک نزد پدرش رفت و گفت: چرا مامان همیشه گریه می‌کند؟ او چه می‌خواهد؟
پدرش تنها پاسخی که به ذهنش رسید این بود: همه‌ی زن‌ها گریه می‌کنند بی هیچ دلیلی!

پسرک از اینکه زن‌ها خیلی راحت به گریه می‌افتند، متعجب بود.
یک بار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می‌کند؛ از خدا پرسید: خدایا چرا زن‌ها این همه گریه می‌کنند؟
خدا جواب داد: من زن را به شکل ویژه‌ای آفریده‌ام؛ به شانه‌های او قدرتی دادم تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند.
به بدنش قدرتی داده‌ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند، به دستانش قدرتی داده‌ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند، او به کار ادامه دهد.
به او احساسی داده‌ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد؛ حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند.
به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد و از خطا های او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده‌ام تا هر هنگام که خواست فرو بریزد.
این اشک را منحصراً برای او خلق کرده‌ام تا هرگاه نیاز داشت بتواند از آن استفاده کند.

 



تاريخ : ٢٠ مهر ۱۳٩٢ | ٥:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : محبوب | نظرات ()
دوستان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

MeLoDiC


kaj tasavir کد کج شدن عکسها در وبلاگ