بگذار که فراموش کنم

آن چنان آلوده است عشق غمناکم با بیم زوال
که همه زندگیم می لرزد
چون تو را می نگرم
مثل این است که از پنجره ای
تک درختم را سرشار از برگ
در تب زرد خزان می نگرم
مثل این است که تصویری را
روی جریان مغشوش آب روان می نگرم
شب و روز..شب و روز...شب و روز
بگذار که فراموش کنم
تو چه هستی؟جز یک لحظه !یک لحظه که چشمان مرا
می گشاید در
برهوت آگاهی 
بگذار که فراموش کنم

/ 0 نظر / 15 بازدید