چند تا کوچولو

 

در مرگ آرزوهایم سکوتی می کنم سنگین تر از فریاد


چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهائیست

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشائیست


با دل گفتم:


به عالم کون و فساد


تا چند خورم غم تنم از پا افتاد


دل گفت تو نزدیک به مرگی چه غم است


بیچاره کسی که این دم از مادر زاد


ای عشق مدد کن که به سامان برسیم


چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم


یا من برسم به یار و یا  یار به من


یا هردو بمیریم و به پایان برسیم


ای زندگی باور مکن دیگر تو را باور کنم


این عمر باقیمانده را در پای تو پرپر کنم


روشن کردن شمع بهتر از ملامت کردن تاریکی است

لحظه ی دیدار نزدیک است


باز من دیوانه ام ...مستم


باز میلرزد دلم ...دستم


بازگویی در جهان دیگری هستم


کسی که زیاد گذشت کنه


وقتی بره دیگه بر نمی گرده...


عشق در خاکستر هم می تواند شعله و فروزندگی


ایجاد کند و به زندگی گرمی و حرارت بخشد


هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی باهاش زندگی کنی


بلکه به دنبال کسی باش که نتونی بی اون زندگی کنی


هان ای کوه بلند


ای سراپا همه پند


از تو این تجربه آموخته ام


که نلرزد دلم از غرش ارابه ی سنگین زمان


و هراسی ندهم راه به دل از توفان


کاه بودن ننگ است کوه می باید  بود

/ 0 نظر / 12 بازدید