کودکی آرام خوابیده...

 

در امتداد ساحل و شن های تفدیده
در این میانه کودکی آرام خوابیده

آغوش دریا همچو مادر گرم و پر احساس
دور تن کودک لباس موج پیچیده

این خستگی راه با او مانده تا حالا
طوفان سهمگینی شهر او را در نوردیده

اینجا کنار ساحلی امن است لالایی!
خوابی که آرام است از افکار شوریده

باید ستایش کرد، سکوتِ بغض ها را؟
با مرگ های این چنین در هم تنیده

اینجا تو شاهد باش دریا، داشت می خندید
این کودکِ آواره ی بر خاک غلطیده

ظلمی چنین عریان و بی پروا و شیطانی
آیا کسی در روزهای عمرِ خود دیده؟

آری شبیهش را زنی، غرق غم و اندوه
در اوج امواجِ بلا، در کربلا دیده...

/ 0 نظر / 40 بازدید