تو را می بافمُ...عشق روی دار قالی گل می دهد...

 

از وقتی که رفتی گل های قالی را
هر روز با دیدگانم آبیاری می کنم
اما گل ها همه پژمرده اند
و دیگر عطری در فضای اتاق نمی پراکنند
از وقتی رفتی نه غنچه تازه ای روئیده و نه گلی وا شده
دیگر حتی هیچ پروانه ای
به شوق گل های سرخ قالی
در باغچه رویائی اتاقمان پر نزده...
آقا اجازه !
من یک " فـــرش " شـــــــــاعرانـه ام
که در نهایت یک " شــب زیبای " عاشــقانه
عارفانه تار و پود خود را به " آتش " کشیدم ...
امین بهپوری

/ 9 نظر / 116 بازدید
عادل

سلام دوست عزیزم وبلاگ زیبا وخوبی داری موفق و موید باشی[گل]

مرتضی

سلام آجی عزیز ممنون شما هم وبلاگ خوبی دارید و لینک شدید موفق و پیروز باشید

مرتضی

سلام آجی عزیز ممنون شما هم وبلاگ خوبی دارید و لینک شدید موفق و پیروز باشید

نرگس

با سلام..مطالب بسیار زیبایی دارید..من و شوهرم شهاب،مدتی هست که دنبال میکنیم..ولی متاسفانه نمشد نظر بذاریم...فکر میکنم حالا که قالبتونو عوض کردین ،مشکل حل شد..موفق باشید

این نظر م ربطی به این پست نداره اسم قالی اومد اینو نوشتم: گاهی فکر میکنم قالی با آن همه زحمت که دختر قالیباف برای آن کشیده نامردیست که زیر پایم گلهای احساسش را لگد کوبش کنم [ناراحت][گل]

khodai

بسیار زیبا[گل] لااااایک[گل][قلب][گل]

پویا

چه زیبایی، معشوق من؛ اسمت، حست، عشقت، دردت، درمانت، داده ات، نداده ات، وصلت، هجرانت؛ و رؤیای مجنون شدنت، همه زیباست؛ مرا مجنونِ وصالت کن، ای پروردگار مهربانم ... [گل][گل][گل]