سکوت میکنم!

حکم اعدام بود : اعدامی لحظه ای مکث کرد و بوسه ای بر طناب دار زد ؛ دادستان گفت ؛

صبر کنید ، آقای زندانی این چه کاریست!؟! زندانی خنده ای کرد و گفت؛ طناب نمی گذارد

به زمین بیفتم ، ولی آدمها بدجوری زمینم زدند ! سکوت میکنم ...

/ 0 نظر / 14 بازدید