آنـگاه که قـربانی شد هر چـه غیـر اوست ...

می گویند: هر روزی که در آن گناه نکنی، آن روز عید است. گناه نکردن یعنی بندگی کردن! ما همیشه از خدا می خواهیم که خدایی بکند و کارها را آن طور که ما دلمان می خواهد پیش ببرد. دعا کردن هایمان هم حول محور خودمان می چرخد. بچه من، همسر من، خانه من، کار من، زندگی من... خدایا همه را آن طور که من صلاح می دانم به سرانجام برسان.

درد من را درمان کن! مریض من را شفا بده، گره از مشکل من حل کن! حال روحی من را خوب کن! روزی فراوان به من عطا کن، شغل خوب، همسر خوب، دوست خوب، همسایه خوب، شریک خوب، همکار خوب، فامیل خوب به من عطا کن! اما گاهی یادمان می رود، خدا، خدایی اش را خوب بلد است. این ماییم که در بندگی مشکل داریم. خداوند حاکمیت آسمان و زمین را در اختیار دارد و با این حال ما فراموش می کنیم که تسلیم بودن، مقام ابراهیم(ع) است. آنقدر تسلیم که پس از سال ها آرزومندی سرانجام صاحب فرزندی می شود و آن فرزند تمام وجود ابراهیم(ع) است. ثمره سال های زندگی اش! اما آنقدر تسلیم است که به محض اینکه در خواب می بیند که باید این فرزند را در راه خدا قربانی کند، بهانه نمی آورد. با خدا مجادله نمی کند. ناله و فغان سر نمی دهد. ابراهیم(ع) بنده حقیقی است. آنقدر که می داند، قدرتمندترین انسان ها، انسانی است که توان از دست دادن را داشته باشد. از دست دادن عزیزترین موجود زندگی اش را.

ابراهیم(ع) جانشین برحقی است برای خداوند! او نماینده کاملی است از انسانیت. آن هنگام که خداوند آدم را آفرید، فرشته ها به او اعتراض کردند که چرا آدم را آفریدی؟ ما که تو را تسبیح می کردیم. او در زمین فساد و خونریزی خواهد کرد...

خداوند در پاسخ فرشته ها یک جمله گفت"انی اعلم ما لاتعلمون" "من چیزهایی می دانم که شما نمی دانید". خداوند آن روز خوب می دانست، در میان آدمیان، انسان هایی خواهند بود که از ملک فراتر خواهند رفت و به جایی خواهند رسید که به جز خدا را نخواهند و نبینند؛ "رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند"

یقینا آن روز خداوند خوب می دانست، روزی ابراهیم(ع) با اختیار خودش، فرزند عزیزش، پاره وجودش، را به قربانگاه خواهد برد تا به زمین و زمان، به فلک و ملک ثابت کند که خدا راست گفت که "انی اعلم ما لاتعلمون"!

به راستی خداوند می دانست که انسان اگر به مرتبه والای بندگی برسد، عرش را به لرزه درخواهد آورد و ملک را بار دیگر به سجده واخواهد داشت. ابراهیم(ع) نماد یک انسان کامل بود. نماد یک مسلمان! یک تسلیم محض فرمان خداوند.

"در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم حکم آنچه تو فرمایی، لطف آنچه تو بنمایی"

ابراهیم (ع)، اسماعیلش را به قربانگاه برد تا ثابت کند "حکم آنچه تو فرمایی"

اسماعیل(ع) تمام وابستگی های زمینی ابراهیم(ع) بود که به قربانگاه می رفت. می رفت تا او را آسمانی کند. آنقدر آسمانی که خداوند بر او سلام دهد: سلام علی ابراهیم! ابراهیم(ع)؛ لبیک گفته بود، دعوت خداوند را. دعوتی را که سخت می نمود اما، امتحانی بود بر مقام بندگی ابراهیم(ع). می گویند وقتی بنده ای به فرمان خداوند پاسخ مثبت می دهد و او را لبیک می گوید، خداوند نیز به او می گوید"لبیک یا عبدی"! پاسخ خداوند بر لبیک ابراهیم(ع) هم با یک لبیک بود. لبیکی از جانب حق! آنجا بود که قدسیان دست افشان شدند و ملکوت خداوند نور باران شد از مقام تسلیم بنده خدا، ابراهیم(ع)! آن هنگام بود که اسماعیل(ع) به آغوش ابراهیم(ع) بازگشت و قربانگاه، عیدانه ابراهیم(ع) شد و اسماعیل(ع) هدیه ای شد به پاس این بندگی و عید قربان چشم روشنی آسمان ها شد برای مردمان زمین!

مردمانی که بندگی را می پذیرند اما تسلیم را نه! خدا را می پذیرند اما خدایی کردنش را نه! ابراهیم بودن را دوست دارند اما اسماعیل را برای خودشان می خواهند. بندگانی که در زبان لبیک می گویند اما در باطن، منافع خود را می جویند. عید قربان از راه می رسد تا بار دیگر پیمان ببندیم با آنکه تمام وجودمان از اوست و بار دیگر بگوییم "اللهم لبیک"... شاید روزی لبیک ما از زبان به باطن برسد و بندگی کنیم چون ابراهیم(ع) و شاید به رسیدن به معرفت واقعی این عید دل ببندیم و به این امید، پایدار ...



عید سعید قربان، جشن رهایی از اسارت نفس و شکوفایی ایمان برشما مبارک باد

 

/ 0 نظر / 18 بازدید